عادت می کنیم

بالای 16 سال

داستان مصور داستان درام

برنامه مطالعاتی

چکیده کتاب از زبان کسانی که این کتاب را در کتابخانه شخصی خود دارند

چکیده کتاب از زبان سمیرا میر:
زن
واژه ای با هزاران پیچیدگی.
ابتدای زندگی.
انتهای آرزو و خیال.
گفتم آرزو؛ همان زن محور داستان.
قهرمان دلتنگ از نامردیِ مرد.
تکیه به "حمید" و شکست در ابتدا.
امید به "سهراب" یاد آور پدر، مردی که بخاطر او به مردیِ مرد امید بست در انتها.

نظرات درباره کتاب از زبان کسانی که این کتاب را در کتابخانه شخصی خود دارند

نظر سمیرا میر :
خیلی عالی بود.
ممنون از لطف عزیزی که این کتاب رو بهمون داد و فرصت چرخ زدن تو عالم زیبا و دلنشین کلمات دوباره نصیبمون شد.

نظر محبوبه اسماعیل زاده :
من خیلی مشتاق بودم بعد مدت‌ها رمان فارسی بخونم، ولی اصلا نتونستم با کتاب ارتباط برقرار کنم. شخصیت‌ها به نظرم رفتارهای کلیشه‌ای داشتن. فضاسازی پر از جزئیات بی‌کاربرد بود. اتفاقات شبیه چیزی که در دنیای واقعی رخ بدن نبود.. دقیقا به سبک سریال‌های ضعیف صداو‌سیما در ایران بود.

کتاب رو بعد یک هفته که روزی یک ربع به زور سعی میکردم کتاب رو بخونم، کنار گذاشتم.

دیدم نسخه صوتی کتاب با صدای خانم معتمدآریا هست. شاید یک روزی حین انجام کار دیگه‌ای، نسخه صوتی رو گوش بدم ولی نمیتونم خودم رو به خوندن متن کتاب وادار کنم.

ثبت نظر شما


آرزو ﺑﻪ زاﻧﺘﯿﺎی ﺳﻔﯿﺪ ﻧﮕﺎه ﮐﺮد ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮاﺳﺖ ﺟﻠﻮ ﻟﺒﻨﯿﺎت ﻓﺮوﺷﯽ ﭘﺎرک ﮐﻨﺪ.
زﯾﺮ ﻟﺐ ﮔﻔﺖ “ﺷﺮط ﻣﯽ ﺑﻨﺪم ﮔﻨﺪ ﺑﺰﻧﯽ ﭘﺴﺮﺟﺎن.”
و آرﻧﺞ روی ﻟﺒﻪ ﭘﻨﺠﺮه و دﺳﺖ روی ﻓﺮﻣﺎن ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻣﺎﻧﺪ.
راﻧﻨﺪه رﯾﺶ ﺑﺰی رﻓﺖ ﺟﻠﻮ، اوﻣﺪ ﻋﻘﺐ، رﻓﺖ ﺟﻠﻮ، اوﻣﺪ ﻋﻘﺐ و از ﺧﯿﺮ ﭘﺎرک ﮔﺬﺷﺖ.
آرزو زد دﻧﺪه ﻋﻘﺐ.
دﺳﺖ ﮔﺬاﺷﺖ روی ﭘﺸﺘﯽ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺑﻐﻞ و ﺑﻪ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻧﮕﺎه ﮐﺮد.
ﺟﻮان رﯾﺶ ﺑﺰی داﺷﺖ ﻧﮕﺎه ﻣﯽ ﮐﺮد. ﻣﺮدی دم در ﻟﺒﻨﯿﺎﺗﯽ ﮐﯿﮏ و ﺷﯿﺮﮐﺎﮐﺎﺋﻮ ﻣﯽ ﺧﻮرد و ﻧﮕﺎه ﻣﯽ ﮐﺮد.
ﺟﯿﻎ ﻻﺳﺘﯿﮏ ﻫﺎ در اوﻣﺪ و رﻧﻮ ﭘﺎرک ﺷﺪ.
ﻣﺮد ﮐﯿﮏ و ﺷﯿﺮ ﺑﻪ دﺳﺖ ﺑﻠﻨﺪ ﮔﻔﺖ “ﺑﺎﺑﺎ دﺳﺖ ﻓﺮﻣﻮن ” و رو ﺑﻪ راﻧﻨﺪه زاﻧﺘﯿﺎ داد…

محبوبه اسماعیل زاده این بریده کتاب را درج کرده.