سمفونی مردگان

بالای 16 سال

داستانی

برنامه مطالعاتی

توضیحات اسماعیلی درباره کتاب:

این رمان روایت آدمهای مُرده ی به ظاهر زندس. آدمهای یک خونواده که هر کدوم نماینده بخشی از جامعه هستند و در هر موومان داستان از زبان یکی از این اشخاص روایت میشه.فضای رمان تلخ و غم انگیزه.و همون اوایل مخاطبو جذب میکنه و اصلا خسته کننده نیست.. میتونم بگم یکی از رمان های خوبی بود که خوندم????

در پشت جلد کتاب آمده:
سمفونی مردگان رمان بسیار ستوده شده عباس معروفی، حکایت شوربختی مردمانی است که مرگی مدام را بر دوش می کشند و در جنون ادامه می یابند، در وصف این رمان بسیار نوشته اند و بسیار خواهند نوشت. و با این همه پرسش برخاسته از این متن تا همیشه برپاست پرسشی که پاسخِ در خلوتِ تک تکِ مخاطبان را میطلبد:
کدام یک از ما آیدینی پیش رو نداشته است، روح هنرمندی که به کسوت سوجی دیوانه اش در آورده ایم، به قتلگاهش برده ایم و با این همه او را جسته ایم و تنها و تنها در ذهنِ او زنده مانده ایم. کدام یک از ما؟

نظر اسماعیلی :

با اینکه فضای رمان تلخ و غم انگیز بود از خوندن این کتاب خیلی زیاد لذت بردم.
با اینکه شاید افکار شخصیت های کتاب خیلی با افکار من فرق داشت اما نویسنده انقدر خوب توصیفشون کرده بود که کاملا با همه شخصیت ها همذات پنداری میکردم!
توصیف های دقیق و داستان جذاب از نقاط قوت این کتاب بود.

ثبت نظر شما


آدمیزاد باید بگوید آب، و بخورد. بگوید نفس، و بکشد. وگرنه مرده است.

اسماعیل زاده این بریده کتاب را درج کرده.

ه درخت های خشک پیاده رو خیره شد: برف شاخه ها را خم کرده بود و در بارش بعد حتما می شکستشان. آدم ها هم مثل درخت ها بودند. یک برف سنگین همیشه بر شانه های آدم وجود داشت و سنگینی اش تا بهار دیگر حس می شد. بدیش این بود که آدم ها فقط یک بار می مردند. وهمین یک بار چه فاجعه دردناکی بود.

اسماعیل زاده این بریده کتاب را درج کرده.

رفتار آیدین با دیگران تفاوت داشت. دنیا را جدی تر از آن می دانست که دیگران خیال می کنند. آن شب فکر کردم از ترس دچار این حالت شده، اما بعدها به اشتباه خود پی بردم، و دانستم که درک او آسان تر از بوییدن یک گل است، کافی بود کسی او را ببیند. و من نمی دانم آیا مادرش هم او را به اندازه من دوست داشت؟ آیا کسی می توانست بفهمد که دوست داشتن او چه لذتی دارد، و آدم را به چه ابدیتی نزدیک می کند. آدم پر می شود. جوری که نخواهد به چیزی دیگر فکر کند. نخواهد دلش برای آدم دیگری بلرزد، و هیچ گاه دچار تردید نشود.

اسماعیل زاده این بریده کتاب را درج کرده.

من خوب می دانم که زندگی یکسر صحنه بازی است،
من خوب می دانم،
اما بدان که همه برای بازی های حقیر
آفریده نشده اند.

اسماعیل زاده این بریده کتاب را درج کرده.

انسان مدام باید مشغول کار باشد. سازندگی کند، وگرنه از درون پوک می شود. و بی کاری بدتر از تنهایی است. آدم بی کار در جمع هم تنهاست.

اسماعیل زاده این بریده کتاب را درج کرده.

تنهایی و غم غربت در جانش چنگ انداخت، غربتی که در میان شهر آشنا گریبانش را گرفته بود. چقدر انسان تنهاست. مثل پر کاه در هوای طوفانی.

اسماعیل زاده این بریده کتاب را درج کرده.

من نمیدانم آیا مادرش هم او را به اندازه من دوست داشت؟ آیا کسی می تواند بفهمد که دوست داشتن او چه لذتی دارد و آدم را به چه ابدیتی نزدیک می کند؟ آدم پر می شود. جوری که نخواهد به چیز دیگری فکر کند. نخواهد دلش برای آدم دیگری بلرزد و هیچ گاه دچار تردید نشود.

اسماعیل زاده این بریده کتاب را درج کرده.

قسمت دیگری از کتاب سمفونی مردگان با صدای عباس معروفی (۵۲ ثانیه):

اسماعیل زاده این بریده کتاب را درج کرده.

قسمتی از کتاب سمفونی مردگان با صدای خود نویسنده (۴۷ثانیه):

اسماعیل زاده این بریده کتاب را درج کرده.