بنویس من زن عرب نیستم

بالای 16 سال

داستانی داستان کوتاه

برنامه مطالعاتی

چکیده کتاب از زبان محبوبه اسماعیل زاده:

داستان‌های این کتاب تصویری از محدودیت‌ها، محرومیت‌ها و چالش‌هایی ارائه می‌دهند که زنان عرب با آن روبه‌رو هستند.
نویسندگان این داستان‌ها با نگاهی انتقادی، مسائل اجتماعی و حقوقی مرتبط با زنان عرب را به چالش می‌کشند؛ از ضعف قوانین در حمایت از حقوق زنان گرفته تا نادیده گرفتن جایگاه و حقوق آنان به عنوان مادر و همسر و محدود شدن آزادی‌های فردی‌شان. در مجموع، این کتاب تلاش می‌کند تجربه‌های کمتر شنیده‌شده زنان عرب را از دریچه ادبیات روایت کند و تصویری ملموس از دغدغه‌ها و واقعیت‌های زندگی آنان به دست دهد.

توضیحات محبوبه اسماعیل زاده درباره کتاب:

این کتاب مجموعه‌ای از داستان‌های زنان نویسنده عرب است که به انتخاب و ترجمه سمیه آقاجانی گردآوری شده است. این مجموعه شامل ۱۱ داستان از ۱۰ نویسنده زن عرب است که هرکدام از زاویه‌ای متفاوت، بخشی از تجربه و زندگی زنان در جوامع عرب را روایت می‌کنند.

نظر محبوبه اسماعیل زاده :

من کتاب رو به کسی که به دنبال خوندن داستان‌های زیبا باشه پیشنهاد نمی‌کنم. ولی اگه کسی بخواد از مسائل و مشکلات زنان در جوامع مسلمان عرب چیزی بدونه، کتاب روایت‌های خواندنی‌ای داره.

ثبت نظر شما


یادم می‌آید وقتی دختر خواهرم در بیمارستان به دنیا آمد، ترسیدم زنده به گورش کنند. اول نمی‌دانستم بچه خواهرم دختر است یا پسر. در سالن چشم به راه ماندم. انگار روی آتش بودم رفتم جلو و پرسیدم دختر است یا پسر،پرستار جوابم را نداد.‌از پرستار دیگری که از جلوم می‌گذشت همین را پرسیدم، نگاهم کرد و چیزی نگفت. گمان کردم بلایی سر خواهرم آمده است. عقل از سرم پرید، پریدم توی اتاق عمل و از پزشک پرسیدم. گفت دختر است. خبر را به گوش مادرم رساندم. گفت پرستار حق دارد. هر کس خبر دختردار شدن کسی را دهد، چهل روز پیش خدا رو سیاه می‌شود. پرستار این خبر را به من نداد و با این حال سیاه سوخته بود و خواهرم در بستر مثل گلی سفید زیبا بود.

محبوبه اسماعیل زاده این بریده کتاب را درج کرده.

صفحه : 103 - 104

پدری دخترش را زنده گ‌به‌گور کرد چون دختر مثل ماه بود. وقتی دختر چهار ساله شد، نگاهی به او انداخت و دید خیلی زیباست مثل زیبارویان افسانه‌ها. ترسید کسی به او دست درازی کند و تصمیم گرفت دخترک را بکشد.

محبوبه اسماعیل زاده این بریده کتاب را درج کرده.

صفحه : 103

هر عربی خودش را شاعر می‌داند، فقط دیوانه‌ها شاعر از آب در نیامده‌اند. عرب‌ها زندگی‌شان را با شعر شروع کردند و پا به میدان مبارزه گذاشته‌اند و بعد واقع‌بین شده‌اند و آخرش هم کارشان به جنون کشیده است.

محبوبه اسماعیل زاده این بریده کتاب را درج کرده.

صفحه : 75

نمی‌خواهم به ازدواج با یک مرد عرب فکر کنم، هنوز یادم نرفته چه بدبختی‌هایی از دست صافی کشیدم. یک روز دست زن خوشگلی را گرفت و او را به خانه‌ی من آورد. گفت می‌خواهد او را بگیرد و وادارم کند کنارشان زندگی کنم، چون این حقش است و من فقط یکی از چهار زنش هستم. همان شب زنگ زدم به پلیس آمدند بیرونشان کردند. اگر در کشور او بودیم، پلیس آنجا چنین کاری نمی‌کرد. من نمی‌توانم زیر بار چنین خفتی بروم ناچار هم نیستم.

محبوبه اسماعیل زاده این بریده کتاب را درج کرده.

صفحه : ۴۱