از دو که حرف می زنم، از چه حرف می زنم
بالای 16 سال
- نویسنده : هاروکی موراکامی
- مترجم : مهدی غبرائی
- انتشارات : چشمه
برنامه مطالعاتی
توضیحات محبوبه اسماعیل زاده درباره کتاب:
این کتاب مجموعهای از خاطرات و تأملات شخصی هاروکی موراکامی دربارهی دویدن و زندگی است. موراکامی در این اثر از تجربههایش به عنوان دوندهی ماراتن سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه دویدن برای او تنها یک ورزش نیست، بلکه نوعی فلسفهی زندگی و ابزار تمرکز در نویسندگی است.در خلال روایتهای کتاب، خواننده با روحیات درونی و نگرش عمیق موراکامی به زندگی آشنا میشود؛ او از انضباط، استقامت، تنهایی و سکوتی میگوید که دویدن برایش به ارمغان آورده است. موراکامی توضیح میدهد که همانطور که در دویدن باید صبور، مداوم و پایدار بود، در نویسندگی هم همین ویژگیها نقش کلیدی دارند.
این کتاب به شکلی ظریف نشان میدهد که ورزش میتواند تأثیرات پنهان و عمیقی بر ذهن، روح و حرفهی انسان بگذارد؛ دویدن برای موراکامی نوعی مراقبه است که به او کمک میکند در مسیر زندگی و خلاقیت تعادل خود را حفظ کند.
به طور خلاصه، «دو که حرف میزنم، از چه حرف میزنم» اثری است تأملبرانگیز و الهامبخش که رابطهی میان جسم، ذهن و هنر را از نگاه یکی از بزرگترین نویسندگان معاصر به تصویر میکشد.
نظر محبوبه اسماعیل زاده :
من از خوندن این کتاب، خیلی لذت بردم؛ مخصوصاً که تقریباً خوندن کتاب مصادف بود با اینکه خودم دویدن رو شروع کرده بودم.موراکامی یکی از نویسندههای مورد علاقهی منه و بیشتر آشنا شدن باهاش در غالب این کتاب برام جذاب بود.
از اون دست کتابها بود که دوست داشتم همش مشغول خوندنش باشم و تموم نشه.
ترجمهی روان و خوشخوانی هم داشت.
گاهی اگر خوشم بیاید تندتر میدوم، ولی در آن صورت زمان تمرین را کمتر میکنم، چون نکته مهم آن است که شور و نشاط فرد در پایان هر جلسه ورزش به روز بعد منتقل شود.
همین رویه را در مورد نوشتن هم در پیش گرفتهام و آن را جز واجبات میدانم. هر روز موقعی از نوشتن دست میکشم که احساس میکنم باز هم توان نوشتن دارم. این کار را انجام بدهید تا ببینید روز بعد برنامهتان چه راحت و روان پیش خواهد رفت.
به گمانم ارنست همینگوی هم به همین ترتیب عمل میکرد. آدم باید برای پیش بردن کارهایش ضرب آهنگ را حفظ کند. در پروژههای طولانی مدت این امر بسیار اهمیت دارد در دویدن به محض تنظیم ریتم، گامها آسودگی خاطر از راه میرسد.
محبوبه اسماعیل زاده این بریده کتاب را درج کرده.
انسان برای دست و پنجه نرم کردن با پدیدهای ناسالم باید تا حد ممکن سالم باشد. این شعار من است. به عبارت دیگر، روح ناسالم نیازمند جسمی سالم است. شاید این گفته طنینی متناقضنما داشته باشد ولی باید بگویم که آن را از همان ابتدای کار نویسندگی با گوشت و پوست خود احساس کردهام. سالم و ناسالم الزاماً روبه روی هم و در دو سر یک طیف قرار نمیگیرند. آنها نه در تقابل با هم بلکه مکمل هم هستند و در مواردی حتا به یکدیگر پیوند میخورند. بله میدانم که طرفداران این دو نظریه چه افراد سالم که فقط به فکر سلامتی هستند و چه کسانی که فقط به الگوی ناسالم بودن چسبیدهاند، هر یک سنگ خود را به سینه میزنند ولی انسان اگر فقط یک روی سکه را ببیند، کلاهش پس معرکه است و حاصل چندانی از زندگی نخواهد برد.
محبوبه اسماعیل زاده این بریده کتاب را درج کرده.
صفحه : ۱۰۲
هرگاه با قضاوتی ناعادلانه رو به رو میشوم (دست کم از نظر طرز فکرم) و یا کسی که به او اعتماد دارم شرایطم را درک نمیکند، کمی بیشتر از حد معمول میدوم. انگار بخواهم آن بخش از نارضایتی درونی را از راه خستگی جسم از خود دور کنم. این کار خاصیت دیگری هم دارد: از نو به یادم می آورد. که چه موجود ضعیفی هستم و چه تواناییهای محدودی دارم. جسمم از سطح ناچیز تواناییهایش آگاه میشود. یکی دیگر از نتایج این دویدن ها قویتر شدن است. اگر عصبانی باشم عصبانیت را به سوی خودم برمیگردانم و اگر تجربهی ناکامی را پشت سر گذاشته باشم از آن در جهت ارتقای خویش بهره میگیرم همیشه در زندگی همین روال را در پیش گرفتهام ساکت و آرام، هر چه را که بتوانم به سوی خود میکشانم بعد رهایشان میکنم و شکلها و ساختارهای درونی مثل بخشی از خط داستانی در یک رمان تا حد امکان دستخوش تغییر و تحول می شوند.
محبوبه اسماعیل زاده این بریده کتاب را درج کرده.
صفحه : ۳۳
لطمه روحی، تاوانیست که هر شخص باید بابت استقلال خود بپردازد.
ننکته ای که به آن اعتقاد راسخ دارم همین است و زندگی خود را نیز بر مبنای آن پیش بردهام. در برخی حوزهها مجدانه در پی انزوا بودهام. انزوا به خصوص برای کسی با کسب و کار من یک امر واجب و اجتنابناپذیر است. با این همه حس تک افتادگی در پارهای مواقع میتواند مثل اسیدی که از محفظهاش بیرون ریخته باشد، جان آدمی را ذره ذره پنهانی بخورد و نابود سازد. آن را به شمشیر دولبه نیز می توان تشبیه کرد. هم از من محافظت میکند و هم در عین حال تکهای از درونم را قطع می کند و جدا می سازد. به شیوه ی خود شاید بر حسب تجربه، از این خطر آگاهم و به همین دلیل جسمم را دائم به فعالیت وا میدارم. حتا گاهی تا آخرین رمق از بدنم کار میکشم تا تصویری درست از تنهایی درونی به دست آورم و بتوانم راه درمانی برای آن پیدا کنم. این عمل را البته باید به حساب واکنشی غریزی گذاشت و نه کنشی تعمدی و خودخواسته.
محبوبه اسماعیل زاده این بریده کتاب را درج کرده.
صفحه : ۳۲-۳۳
ثبت نظر شما